آگاهانه یا ناآگاهانه، مساله اینست ... !
خیلی اوقات وقتی داریم دنبال چیزی میگردیم - هرچیزی - از یه شیء کوچیک گرفته تا شخصیتِ یه آدم و یا حتی خودِ زندگی، به چیزایی میرسیم یا بهتره بگم پیداشون می کنیم که شاید حتی از اونی که دنبالش می گشتیم خیلی با ارزشتر باشن، که شاید حتی فراموش کرده بودیم گمشون کردیم! و گاهی اینقد ارزشمند، که دیگه سراغ چیزی که در واقع گمش کرده بودیم هم نمی گردیم، یا حداقل از اولویت خارج میشه! خیلی برام پیش اومده این قضیه، و همیشه برام جالب بوده چون باعث شده فکر کنم که شاید اصلاً پروسهء جستجو برای اون چیزی که اول بدنبالش بودیم درواقع یه جورایی بخاطرِ منتهی شدن به یه چیز مهمتر بوده. و این وسط همیشه بزرگترین نتیجه ای که بهش میرسم اینه که اصولاً مهم اینه که آدم دنبال چیزی باشه، اونوقته که برای رسیدن بهش شروع به حرکت میکنه و تو همین مسیره که به خیلی چیزا میرسه! تعجب نکنین، اینجوریم نگام نکنین! اصولاً عادت دارم از چیزای کوچیک به نتیجه های عجیب غریب برسم، برام مثل معماست و من بینهایت از حل کردن هر گونه مساله و معما و ... از این دست قضایا لذت می برم! ولی خواهشاً به این موضوع دقت کنین، یه مثال مضحکش شاید می تونه این باشه که مثلاً وقتِ گشتن دنبالِ لنگه جورابتون، یه قطعهء ریزِ از یکی از وسایلتون رو در یه جای ناممکن پیدا کنین که مدتها بخاطر گم کردنش و یونیک بودنِ اون قطعه، از استفاده از اون وسیله که خیلی دوسش داشتین و بهش نیاز داشتین محروم بودین!!! اون لنگه جوراب در هر صورت پیدا میشد ولی این وسط مهم این بود که گم شدنِ موقتِ یه لنگه جورابِ ناقابل، واسطهء پیدا شدن چیزی خیلی مهمتر از خودش شد! این مثال بی اهمیت رو زدم تا برسم به خیلی چیزای بزرگتر تو زندگی. مثالای بزرگ و رئال که تو زندگی برام نقش تعیین کنندهء مشابهی پیدا کردن زیاد دارم و مطمئنم همهء شما هم آگاهانه یا نا آگاهانه چنین تجربه ای داشتید، گرچه بهش توجه نکرده باشین. شاید از اینهمه کلمه بافتن بهم منظورم فقط این بود که آگاهانه دیدن این زنجیره ها، میتونه حداقل انگیزهء خوبی باشه برای محکمتر قدم برداشتن تو مسیرایی از زندگی که خیلی بی اهمیت به نظر میرسن، امُا شاید یکی از بزرگترین و مهم ترین تجربه های زندگیمون رو در کمین داشته باشن ... !