عقل ... !
به نظر خودت آدم عاقلی هستی؟ اگه نیستی (البته جسارتاً!) تا حالا سعی کردی باشی؟ اگه هستی تا حالا از عاقل بودن خودت خسته شدی؟ تا حالا بخاطر بی عقلی ِ یه نفر، نسبت بهش احساس انزجار کردی؟ دلسوزی چطور؟ مطمئنی تو اون لحظه از اون عاقلتر بودی؟ اصلاً معیارت برای سنجش بی عقلی ِ طرف چی بود؟ اولین بار مفهوم عقل، رو چه مبنایی شکل گرفت؟ آیا عقل یه جور قراردادِ اجتماعیه که تخطی از اون یعنی بی عقلی؟ آیا گالیله به همین علت واقعاً دیوانه بود؟ اصلاً تعریف عقل چیه؟ اگه تعریف نداره، پس چجوری قابل سنجیدنه؟ و اگه قابل تعریفه، پس چطور یه نفر ممکنه در عین اینکه در نظر کسی بی عقله، به نظر یکی دیگه عاقلترین باشه؟! تا حالا وقتی کوچیک بودی، اسم یه رقیب ِ هم سن و سال خودت، به عنوان الگوی عقلی از طرف پدر و مادرت بصورت پتک به مغزت اصابت کرده؟ اون موقع سعی کردی تعریف عقل رو بخاطر حرف اونا تو ذهنت تغییر بدی؟ تا حالا برای عاقل بودن الگو داشتی؟ اگه آره، چیش باعث شد که به عاقل بودنش غبطه بخوری؟ فکر نمی کنی گاهی همین عقل باعث شده خیلی از مفاهیم بنیادین رو (از جمله خودش) مطیعانه بپذیری، بدون اینکه به خودت اجازه بدی عمیقاً درکش کنی، اونم فقط بخاطر اینکه به عقل کسانی که برات تعریفشون کردن اعتماد کردی؟ اصلاً مگه عقل چقدر تو زندگی ما نقش داره؟ مگه غیر از اینه که آگاهی، درست زمانی فعال میشه که ذهن ما از هر قید و بندی، از جمله فکرهای منتج از عقل (!) رها بشه ؟! ...
تا حالا فکر کردین که عشق چرا اینقد شیرینه ؟
... آخه هیچ ردپایی از عقل توش نیست ...