گمشده !! ... چی؟! کو؟! کجا؟! کی؟!

 

خوبِت شد !! خوردی حالا ا؟! همینو می خواستی دیگه !! هی گفتم مواظب باش گمش نکنی ، هی گفتم نذارش دم دست ، میفته گم میشه ، گوش نکردی که نکردی !! حالا بکِش !! بله ؟! همین دور و وراست؟! خسته نباشی !! چه فایده وقتی حواست بهش نبود و یادت نیست کجا گذاشتیش !! آخه آدم چیز به این مهمی رو به همین سادگی از دست میده ؟! بله ؟! قایمش کرده بودی که مثلا ازش محافظت کنی ، اونوقت یادت رفت کجا قایمش کرده بودی ؟!  که بلاخره پیداش می کنی ؟! خب معلومه که باید پیداش کنی !! وگرنه که دیگه با لیست طویلی از اشیاء شناخته شده و نشده ، فرق خاصی نداری !! من این حرفا تو کَتَم نمی ره ، یا زودتر پیداش می کنی ، یا دیگه اسم منو نمی بری !! راستی گفتی اسمت چی بود؟!!

اطلاعیه :

یک فروند (!) بهانهء زندگی گم شده ، از یابنده تقاضا می شود در صورت پیدا کردنِ مفقوده (!) بدون فوت وقت ، آنرا به همین آدرس مرسول دارد !! به یابندهء عزیز اشتراک مادام العمر این وبلاگ اهدا خواهد شد !!

 

دست به مهره حرکتِ ...!

 

دنبال چی می گردی ؟! از زندگی چه انتظاری داری ؟! وایسادی ببینی مهرهء بعدی خودش کی جابجا میشه ؟! مگه قرار نیست یکی تو بازی کنی ، یکی اون ؟! مگه تا حالا غیر از این بوده ؟! نکنه فکر کردی تا حالاش باد مهره هاتو جابجا میکرده ؟! نه جناب ، جر زنی نکن !! نوبت توئه ، مهره تو بازی کن ... !!

چرا دستات می لرزن ؟ نترس ... فقط بهترین بازیتو بکن ... کسی آخرش ازت نتیجهء بازی رو نمی پرسه . مگه تا حالا نشده از یه شکست ارزشمند تو یه بازیِ سنگین ، خیلی بیشتر از یه بردِ بی ارزش تو یه بازیِ بیخودی لذت ببری ؟ پس از چی می ترسی ؟ اگه خوب باز کنی در هر دو صورت بردی . آخرِ این بازیم فقط خودت می مونی و حس رضایت و لذتی که از بازیت بردی ،... همین !! حالا مهره تو بازی کن ...  

 


 

سقوط آزاد ... !

 

 لطفا یکی به آتش نشانی زنگ بزنه !! من الان یه مدته طولانیه که دارم از یه ارتفاعی میافتم پائین، ولی هنوز نخوردم زمین !! خودمو واسه درب و داغون شدن آماده کرده بودم، ولی حالا که می بینم وقت هست، خوب واسه چی بیفتم بمیرم !! بی زحمت آتش نشانی رو خبر کنین اون پائین منو تحویل بگیرن !!

امممم !! حالا که بیشتر فکر شو می کنم و هر جوری حساب می کنم، تا حالا باید رسیده باشم زمین، یا شاید بهتر باشه بگم با مغز رفته باشم تو زمین !! پس یه جای قضیه ایراد داره، و اونم به نظرم اینه که من اصلا از هیچ بلندی ای نیفتادم !! اصلا کی گفته بالا و ارتفاع، یعنی بلندی ،و پائین و زمین، یعنی کوتاهی؟ و اینکه تازشم آدم همیشه از بالا میافته پائین؟!  شاید من پائین بودم، حالا دارم میافتم بالا ؟!  نمیشه؟! کی گفته نمیشه؟! شاید هممون زمین رو سر و ته فرض کردیم!!! ببینین من الان یه مدته درازیه که دارم با سرعت و شتاب ناشی از یه گرانش احتمالی (!) سقوط می کنم ، اگه دقت کنین صدای باد رو وسط حرفام می شنوین: (هههووووووو !!!!!... ) !!! خب حالا من این وسط بین زمین و هوا، با این سرعت و شتاب مافوق صوت، در حال سقوط و البته مشغول فلسفه بافی (!) به این نتیجه رسیدم که سقوط لزوما از بالا به پائین نیست ! چون در اون صورت من الان دربست تو جهنم نشسته بودم ! ولی از اونجایی که هنوز دارم تو این حالِ تعلیق (!) آسمون ریسمون به هم می بافم، میشه نتیجه گرفت که برخلاف نظر همتون، کل دنیا برعکسه !! و من اصلا برام مهم نیست که من تنها مورد برای اثبات این قضیه هستم !!  چون بهرحال یه مثال نقض برای رد کردن کل یه نظریه جهانشمول کافیه !!  حالا شما بی خیال این قضیه بشین که بقیه موارد به تعداد کل پدیده های بشری هم ناقض کشف منن!! بعدها در تاریخ از من بیشتر خواهید خوند !!! ... 

بله؟!! آسایشگاه روانی؟!! نه عزیز من گفتم آتش نشانی!!! بله؟!! به اون بیشتر احتیاج دارم؟!! شاید !!! ... 

.

.

.

پ.ن: دقایقی پیش، بهروز پست من رو پیش از پابلیش شدن، از سمع و نظر گذروند !! و آخرش که تموم شد گفت: خب عزیزم منظورت کلا چی بود ؟!! ... حالا اگه همهء شما دوستان عزیز هم همین نظر رو دارین تعارف نکنین، شاید حق واقعا با بهروز باشه !! 

 

دفاعیه: این پست صرفا جهت بیانِ آنچه بود که از ذهنم بواسطهء حس حقیقیِ تعلیق گذشت ، و هیچ ارزش قانونی دیگری ندارد !! 

 

 

 

 

هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــورااااااااااااااااااااااا

حالا دیدین این سقوط آزاد اومد داشت؟!!  آخه بلاخره بعد از ۳ ماه و ۵ روز ...

 لاج شدیم

     ...اینم از قدم دوم به سوی استرالیا ، پیش بسوی مرحلهء بعد ...  

پ.ن در پ.ن! :همچنان در حال سقوط می مانیم شایدFile Number  مربوطه نیز زودتر ظهور کند!!!

 

آریا ، مهرداد و دامون عزیز هم امیدوارم هرچه سریعتر لاج کنن تا این شادی رو باهم جشن بگیریم

 

 

با بهترین آرزوها برای همگی